|
|
|
نوشته شده در سهشنبه 10 اسفند 1395
بازدید : 276
نویسنده : بیدکی
|
|

مرا به خلسه میبرد حضور ناگهانی ات
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات
فقط نه کوچه باغ ما … فقط نه اینکه این محل
احاطه کرده شهر را شعاع مهربانی ات
دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا
چه وعدهها که می دهی به رغم ناتوانی ات
جواب کن به جز مرا … صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانی ات
بیا فقط خبر بده مرا قبول کردهای
سپس سر مرا ببر به جای مژدگانی ات

|
|
|
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید