عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
مرا بتاب بتاب از گلایه بیزارممرا بخواب بخوابدر عطش گرفتارم..مرا ببر به شروع دوبارهدرپایانمرا ببر ببربه تورا دوست میدارم
با روحــــــــمبه توافق نرسیده بودم که گِلَم را آوردند.......
با من کدام حادثه را بوده ایکه من....ازاتفاق عشق کبودم...ولی تو نَــــــــه....
معشوقه ام باش و ساکت شو
با من درباره شریعت عشق ، بحث نکن
عشق من به تو شریعتیست که می نویسمش و
اجرا یش می کنم
اما تو...
آموختمت که گل مارگریت شوی و
بر بازوهایم بخوابی و بگذاری تا حکومت کنم
و کار تو فقط این باشد که تا ابد معشوقه ام باشی...
سرآغاز زندگیبی شک صدای خندیدن کسی ستکه دوستش داریم...میشود بخندی؟هوس کرده ام یک دل سیرزندگی کنم
♥♥♥بعضی کلمات آنقدر شعرندکه جرات نمیکنم به تو بگویمفکر میکنی عاشقت شده ام...حالا راستش عاشقت شده امدست من نیستروزی که نباشی زندگی نمیکنمجای زندگی نقطه چین میگذارم...♥♥♥
عندما تضعين رأسك على كتفي
وأنا أسوق سيارتي
تترك النجوم مداراتها
وتنزل بالألوف
لتتزحلق على النوافذ الزجاجية ..
وينزل القمر ..
ليستوطن على كتفي
عندئذ ..
يصبح التدخين معكِ متعة ..
والحوارُ متعة
والسكوتُ متعة .
والضياع في الطُرُقات الشتائيهْ
التي لا أسماء لها ..
متعة
کاش از عمر شبیتا به سحرچون مهتابشبنمِ زلف تورانوشم وخوابم نبرد....
در آنسوی دنیا زاده شده بودیدور بودیمثل تمام آرزوهاوریل هادر مه زنگ زده بودندهیچ قطاری حاضر نبود مرا به تو برساندمن به تو نرسیدممن به حرفی تازه در عشق نرسیدمودر ادامه ی خوابهای منهرگز خورشیدی طلوع نکرد
صفحه قبل123456...12صفحه بعد
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید